بنام خالق زیباییها

دلنوشته یک همسفر :

 باز هم قلم و کاغذ و افکار من میخواهند دراین اخرین روزهای پاییزسال 92که پاییزی سرد است اما دلپذیر، حقیقتی را بنگارش دراورند.وقتی به گرمایی که دراین پاییز در زندگیم برقرار است نگاه میکنم، میبینم با پاییزهای گذشته تفاوت فاحشی دارد.

خوب یادم هست که هوا سرد نبود اما چنان سرد و غمگین به نظر میامد که گویی سرمایی طاقت فرسا حاکم است.این سردی بخاطر سرمای هوا نبود!  بلکه بخاطر سایه سنگین اعتیاد همسرم بود؛ که حتی کوچکترین روزنه ای هم برای جذب هوای گرم نگذاشته بود،بخاطر نیروهای تخریبی بود که مارا کم کم در باتلاق خود فرو میکشید،  بخاطر جهل ونااگاهی و غرور کاذبی بود که بر زندگیمان حکم فرما بود .   

اری ،در اوج ناامیدی که دیگر امیدی به نجات خودم و مسافرم نمیدیدم ؛ روزنه نوری را مشاهده کردم، با دستی پر از مهر که بسویمان دراز شده بود برای رهایی از باتلاق تاریکی!  گویی فرمان قدرت مطلق برایمان صادر شده بود برای خارج شدن از خطی که در ان قرار داشتیم.از خطی که همواره ترس اضطراب حقارت و خودخواهی و.... بود خارج و در خط عشق و محبت قرار بگیریم .اما چگونه؟

با ورود به مکانی مقدس و امن؛که امنیتش را در بدو ورود احساس کردم.با ورود به کنگره 60! البته دانشگاه زندگی کنگره 60 ! مکانی که هر اموزشی را به رایگان در اختیار من وامثال من قرار میدهد.اولین حسن ورود به این دانشگاه تغییر نگاهم نسبت به اعتیاد و معتاد بود.دیگر از اعتیاد و فرد مصرف کننده تنفر ندارم چون اعتیاد مسافرم را کنکور ورودی به این دانشگاه عظیم میدانم .

این دانشگاه با اساتید فرهیخته ای که داردکمکهای عظیمی  به من روا داشت،تا از تاریکیها خارج شده و زندگی در روشنایی را تجربه و در همان مسیر پیش بروم تا جایی که به عشق به خالق خود برسم.به من اموزش داده شد که معماری شوم برای ساختن پایه های اصلی زندگیم و پایه های قبلی را که همیشه از تاریکی، سیاهی ، غم و ناامیدی دم میزد را ویران کنم و بسازم بهترین زندگی را.به من اموزش داده شد که پزشکی باشم و بشناسم سیستم x(ایکس)خود را و بدانم که نهرهای خمر طبیعی جسمم را چگونه با ایمان سالم، عقل سالم و عشق سالم فعال نگه دارم که علاوه بر جسم سالم از نظر روحی و روانی هم سرشار از انرژیباشم برای حرکت وترسیم خطوط زیبای عقل، عشق و ایمان.

اما کمکهای این مکان ارزشمند با اساتید ارزشمند تر برای تغییر افکار و اندیشه ام: اندیشه ام را در مسیری معنوی قرار داد تا روحم را با قدرت مطلق در امیزم،  و لذت بودن با قدرت مطلق را در لحظه لحظه زندگیم دریابم .

اندیشه ام را چنان محکم ساخت که به حقیقت و عقلانیت متعهد باشم و تنها بر فهم و تشخیص خودم از زندگی؛زندگی کنم تا بتوانم از انچه دیگران از من میخواهند فراتر بروم .

به من بینشی ارزانی داشت که هیچ وقت خود را با دیگران مقایسه نکنم ؛ بر انهایی که از من برترند حسد نورزم ؛ و بر انها که پایین ترند فخر نفروشم ؛ و بر انچه دارم قناعت کنم و همیشه تلاش کنم از انچه اکنون هستم فراتر بروم !

به من فهمی را عطا کرد که تفاوتهای خود با دیگران را دریابم و بفهم که با شخصیت منحصر به فردی که دارم قطعا زندگی منحصر به فردی نیز خواهم داشت ، مهم اینست که به تفاوتهای خودم و دیگران احترام بگذارم و زندگیم را همانگونه که هستم شکل بببخشم.

توانایی عشق به دیگری را در وجودم بارور ساخت تا انسانها را خالصانه دوست بدارم، و مهمترین لحظات زندگیم، لحظاتی باشد که بدون هیچ چشمداشتی خدمتی به همنوع ام بکنم .

مرا از هر نوع نفرت و کینه ای که حوادث تلخ روزگار بر وجودم نهاده است،  رها کرد تا با رهایی از نفرت و کینه بتوانم دیگران را انطور که هستند بپذیرم و دوست بدارم.

این توانایی را در من شکوفا ساخت تا در لحظه لحظه زندگیم،در لحظه حال و برای انچه هم اکنون میگذرد زندگی کنم و زیباییها و شادیهای اکنون را با اندیشیدن بیش از حد به گذشته ای که دیگر تمام شده و دغدغه اینده ای که هنوز نیامده خراب نکنم.

مرا به انظباط درونی متعهد کرد تا بفهمم و بدانم که هر کاری که دوست دارم و از ان لذت میبرم را مجاز نیستم که انجام بدهم.کمکم کرد تا بفهمم که زندگی بیش از انچه فکر میکنم جدی است وبرای هیچ کس استثنا قاعل نمیشود همه ما برای انچه میخواهیم ودر ارزوی ان هستیم باید تلاش کنیم و شایستگی و لیاقت بدست اوردن ان را داشته باشیم،  به من اموخت که بدون شایستگی و لیاقت داشتن چیزی،نخواهم که قدرت مطلق از اسمان برایم بفرستد!!!!!!!! 

و من نه تنها امروز بلکه در هر لحظه از زندگیم سپاسگزارم نسبت به خدایم بخاطر این نعمت و موهبت عظیم در زندگیم و همچنین سپاسگزارم نسبت به بزرگ مرد تاریخ جناب اقای مهندس دژاکام بخاطر لطف بی دریغشان که باعث این ارامش و حال خوش من هستندو سپاسگزارم نسبت به راهنمای بزرگوارم خانم بالنده  و راهنمای بزرگوار مسافرم اقای وحید هاشمی بخاطر اینکه با یاری بی دریغشان رهایی و ارامش را به من ومسافرم هدیه کردند میدانم که زبان قاصر است از سپاس در برابر این همه عشق و بزرگی  این عزیزان .                                                                                                               انشالله با تلاش فراوان بتوانم خدمتگذارصادق و موثری  برای جبران زحمات این بزرگواران باشم  و همچنین بتوانم پیام رهایی را به کسانی که در تاریکیها گرفتارند بدهم و عزیزی را از این تاریکی به روشنایی برسانم  ..

این بود حقیقتی که همیشه باقی میماند.                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                     قطره ای از این اقیانوس بیکران:

همسفر فرشته