رهایی های شعبه رباط کریم

بسمه تعالی
تاریخ : 23/8/1391 جلسه : چهاردهم دوره : بیست و ششم دبیر جلسه : مسافر مهدی سفیداری نگهبان جلسه : مسافر مرتضی حبیبی استاد جلسه : مسافر مهدی یوسفی دستور جلسه : رابطه یادگیری با معرکه گیری ،( نق زدن و حاشیه)و تولد اولین سال رهایی مسافر جعفر علیزاده
خلاصه سخنان استاد : من زمانی مصرف کننده مواد مخدر بودم و با حال خراب نمی توانستم کلماتی در خور ...
بسمه تعالی
تاریخ:16/8/1391 جلسه: سیزدهم دوره: بیست و ششم دبیر جلسه: مسافر مهدی سفیداری نگهبان جلسه: مسافر مرتضی حبیبی استاد جلسه: مسافر جمشید بلگلی دستور جلسه: تجربیات ترک، بهترین راه و روش درمان DST و تولد اولین سال رهایی مسافر حجت عباسیون
استاد فرمودند : در تمام جوامع بشری اعتیاد یک معظل بسیار بزرگ است ...
جلسات جهانبینی چهارشنبه مورخ 91/8/17 اولین جلسه از دور چهل و پنجم سری کارگاههای آموزش جهانبینی کنگره 60 با نگهبانی جناب مهندس حسین دژاکام ، استادی آقای علی خدامی و دبیری خانم مریم با دستور جلسه " مولتی داروی اپیوم تینکچر OT " رأس ساعت 16:30 آغاز به کار نمود.
سخنان استاد :
داروی اپیوم تینکچر ترکیبی از داروهای مختلف بوده و نقطه شروع ما کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر ( صفحه 77 ) می باشد که برای اولین بار از نقطه نظر ترکیبات و آلکالوئیدها معرفی می شود. همچنین در مقاله علمی صورت مسئله اعتیاد اپیوم به عنوان بهترین ، کم خطرترین ، باراندمان ترین و سالمترین داروی درمان اعتیاد شناخته شده است.
صحبت امروز ما راجع به آلکالوئیدهای دارویی اپیوم تینکچر و ارتباط و نقش آنها در اعتیاد و بازسازی سیستم ایکس می باشد....
بسمه تعالی
جلسه : دوازدهم دوره : بیست و ششم تاریخ : 9/8/1391 دبیر جلسه : مسافر مهدی سفیداری نگهبان جلسه : مسافر مرتضی حبیبی استاد جلسه : مسافر وحید هاشمی دستور جلسه : از فرمانبرداری تا فرماندهی و جشن اولین سال رهایی مسافر عباس رحمانی
استاد فرمودند :

من در گذشته فکر می کردم تاریکی که من در آن حضور دارم مسبب آن دیگران هستند و فکر می کردم باید کاری که رب من (پدر و مادر) از من می خواهند را به صورت عکس انجام دهم و با انجام این عمل به عمق بیشتری از تاریکی فرو رفتم. من با ورود به کنگره 60 برداشت صحیحی از جایگاه ها نداشتم و تصور میکردم افرادی که در کنگره 60 حضور دارند جزء عوام الناس هستند و چیز بیشتری از من نمی دانند ، اما با حرکت بیشتر در کنگره 60 دانستم افرادی که در کنگره 60 در حال خدمت هستند جزء خواص هستند، من در همینجا از اساتیدی که من در کنار ایشان آموزش گرفتم تشکر می کنم چون بدون حضور ایشان درمان و رهایی برای من امکان پذیر نبود.
فرمانبرداری یک اصل در همه امور برای رسیدن به فرماندهی می باشد همان طور که یک فرزند دختر تمام اصول خانه داری را در کنار مادر خود می آموزد ، انسانهای مصرف کننده هیچ فرماندهی نسب به اعضا خود ندارد برای مثال پای شخص بدون اختیار پرش می کند ، یک فرد مصرف کننده برای رسیدن به فرماندهی باید با فرمانبرداری حرکتی آرام و خزنده را آغاز کند و با استفاده و ممزوج نیروهای پنهانی عقل خود را از بند و زنجیر مواد مخدر رها کند و عقل خود را با تزکیه و پالایش تبدیل به عقل سلیم نماید تا بتواد در آینده از فردی با حال خراب و آشفته به فردی رها و فرمانده صور آشکار و پنهان خود تبدیل شود ، در انتها اگر فردی در سختی و مشکل است باید بداند با عبور از مشکل و سختی آبدیده می شود و به ارتقاء میرسد.
در ادامه جلسه اولین سال رهایی مسافر عباس رحمانی با شکوه خاصی برگزار گردید و ایشان فرمودند:

خدا را سپاسگذارم که این جایگاه را تجربه میکنم و آرزو می کنم همه عزیزان روزی این جایگاه را تجربه کنند ، من قبل از ورود به کنگره 60 از هیچ نظر خودم را قبول نداشتم اما این مهر کنگره 60 بود که مرا پذیرفت ، من قبل ورود به کنگره 60 یک کیلوگرم تریاک را در دو ماه مصرف می کردم اما با ورودم به کنگره 60 و با حرکتی که در این مسیر انجام دادم و خواسته قوی که داشتم توانستم به رهایی برسم در ضمن نمایندگی رباط کریم یکی از قویترین نمایند گیهای کنگره 60 می باشد.چند روز پیش با یکی ازدوستانی که مصرف کننده نبوده و دارای وجهه اجتماعی بالایی نیز هست صحبت میکردم که میگفت: آیا امکان دارد من هم به کنگره 60 بیایم ؟ و این جمله یکی از معجزات کنگره 60 است.

من برای رسیدن به این جایگاه بسیار تلاش نمودم و فرمانبرداری انجام دادم و هر جایگاهی که در کنگره 60 تجربه کردم را مدیون راهنمای عزیزم هستم درهمین جایگاه از استاد عزیزم آقای وحید هاشمی سپاسگذارم که به من کمک نمودند تا من به حال خوبی برسم و همچنین از آقای بابک پاساری که بسیار از ایشان آموختم تشکر می نمایم و در آخر از جناب آقای مهندس و خانواده کمال تشکر را دارم که چنین بستر آرامی را برای ما فراهم نمودند.
تهیه و تنظیم : مسافر وحید قنبری
عکاس : مسافر مجتبی بی غم
بنام قدرت مطلق الله
همه چیز اول مثل صفحه سفید نقاشی است ، سپس ذره ذره تصویر پدیدار می گردد که از معنی آن هم زشت وزیبا و هم خوب و بد پدیدار میشود!
این جمله چه چیز می خواهد به من و کلیه انسانها بگوید؟
منظور از صفحه سفید نقاشی چیست ؟
تصویر چگونه پدیدار می گردد ؟! منظور از زشت و زیبا و خوب و بد چیست ؟
و شاید دهها سوال دیگر که از این جمله ، می توان در آورد !!
وقتی من به این جمله فکر میکنم به یاد چند حرف و جمله مهم از استاد دژاکام می افتم که در وادیها می گویند :
1_ با تفکر ساختارها آغاز میشود و بدون تفکر آنچه هست رو به زوال می رود
2_ هیچ مخلوقی جهت بیهودگی قدم به حیات نمی نهد،هیچ کدام از ما به هیچ نیستیم حتی اگر خود به هیچ فکر کنیم !
3_ با حرکت راه نمایان میشود .
4_ در اخر امر ، امر اول اجرا میشود .
5_ پایان هر نقطه سر آغاز خط دیگری است .
در وادی سیزدهم از خطوط مختلف زندگی انسان صحبت میکند و در وادی اول از تفکر ! چه رابطه ای بین خطوط زندگی و تفکر وجود دارد ؟!
ما در کنگره 60 آموخته ایم که اولین قدم برای خلق شدن و به وجود آمدن هر چیزی یک فکر و یا یک اندیشه است.
یعنی ما ابتدا در دنیای ذهنی خودمان یک ساختار را بوجود می آوریم و پس از آن شروع به حرکت کرده و این حرکت باعث بوجود آمدن یک خط در زندگی ما میشود و با این حرکت است که صفحه سفید زندگیمان را نقاشی می کنیم.
اما چگونه می توان یک تصویر زیبا کشید ؟!
( همه انسانها تصور میکنند بهترین راه کوتاهترین راه است ، در نتیجه به درستی و یا نادرستی آن تفکر ندارند ، راهی را میروند که زودتر به خواسته های خود برسند ، لذا مشقهایشان همیشه ناتمام و بی محتوا باقی می ماند و مجبورند دوباره بنویسند .غذای نیمه پخته و یا خام قابل خوردن نیست !)
مشکل عمده در این است که همیشه ما میخواهیم زود به نتیجه برسیم ،اما مثل شعله کبریت سریع شعله ور شده و خیلی سریع نیز خاموش می شویم! یعنی با تفکر و یا بدون تفکر شروع به حرکت کرده و حتی ممکن است که هدف گذاری خاصی نیز نکرده ایم ، در نتیجه با اولین مشکل و سدی که در مقابلمان مشاهده می کنیم از حرکتمان کاسته و یا متوقف شده و نا امید و دل شکسته عقب نشینی می کنیم.
اما بقول شاعر بزرگ که می گوید :
گر مرد رهی میان خون باید رفت از پای فتاده سر نگون باید رفت
تو پای در راه بنه و هیچ مگوی خود راه بگویدت، که چون باید رفت
پس چه باید کرد؟!
در نوشتارهای کنگره 60 آمده است که در آخر امر ، امر اول اجرا می شود ، یعنی وقتی که من یک هدف در زندگی خود مشخص می کنم مثل درمان اعتیاد ، امر اول و یا هدف من درمان اعتیاد است ، اما آیا می توان سریعاً به درمان رسید ؟! مطمئناً جواب با توجه به تجارب بدست آمده در کنگره 60 منفی است ! زیرا ما آموخته ایم که در جهان خاکی برای به ثمر رسیدن هر خواسته و هدفی باید زمان آن سپری شود ، شخصی که میخواهد اعتیاد خود را درمان کند بایستی حدود 11 ماه زمان بگذارد و سفر کند و در این مدت ممکن است موانع و سختیهایی در مقابلش قرار گیرد اما چون هدف و خواسته اش قوی است از سد این مشکلات عبور کرده و به سلامتی و درمان میرسد.
آیا جز با داشتن ایمان به خداوند و به خود و تواناییهای خود ، آیا جز با داشتن صبر ؟ و آیا جز با تلاش و کوشش ، مداومت در صیر و تلاش و بالا یردن آموزش و دانایی ، میتوان به هدف و نتیجه مطلوب رسید ؟!
مطمئناً زمانی نقاشی زندگی ما زیبا میشود که تمام کارهای زندگی خود را با تفکر آغاز کنیم و به خودمان و خداوند ایمان داشته باشیم و بدانیم برای به ثمر رسیدن هر عمل ارزشی، فرایند زمان و بالا بردن سطح دانش و آگاهی مهمترین پارامترهاست.
زیرا میدانیم شیطان و یا نیروی منفی در همه جا انسان را احاطه کرده و به زیباترین شکل ممکن برای شکار گوهر جان انسان وارد افکار و اندیشه او میشود ، و گوهر جان انسان چیزی نیست : جز تواناییها و استعدادهایی که در نهاد تک تک ما وجود دارد.
در پابان امیدوارم که همه ما بتوانیم صفحه سفید زندگیمان را طوری نقاشی کنیم که پر از زیبایی و خوبی باشد.
یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
ای دل غمدیده حالت به شود،دل بد مکن وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور
دور گردون گردو روزی بر مراد ما نرفت دایما بکسان نباشد حال دوران غم مخور
نویسنده : مسافر مجتبی بی غم رهجوی استاد آقای وحید هاشمی
بسمه تعالی
جلسه : یازدهم دوره : بیست و ششم تاریخ : 2/8/1391 دبیر جلسه : مسافر مهدی سفیداری نگهبان موقت جلسه : مسافر وحید هاشمی استاد جلسه : مسافر مهدی خورشیدوند دستور جلسه : وادی دوم و تاثیر آن روی من و جشن سومین سال رهایی مسافر مرتضی حبیبی
استاد فرمودند : این وادی حاوی یک سری کلیدها برای ادامه مسیر است. هر کسی که در حال مصرف مواد مخدر است ، رو به تاریکیها ...



یاد الله در هر جا ، یاد خود از قطره به اقیانوس است
پیام برای کسانی که به دنیای تازه قدم نهاده اند و به خویش خویشتن توجه می نمایند، بر شما واجب و ضروریست که از سخن به نقطه عمل حرکت کنید وبه زمین وسما توجه نمایید وبا اندیشه ژرف خود به رحمت ماورا ایمان راسخ داشته باشید و بدانید پاداش شما دست همیاری شما را خواهد داد.آنگاه بذر نیکو بکار ویا تخم ودانه باارزش،هم قوت کافی وهم سایه بان هایتان بر افراشته خواهد شد. پس آن کنید که فرمان است ...
این دنیای تازه چه دنیایی است که برای من تازه گی دارد و دنیای قبل من چه دنیایی بوده که الان کهنه شده و دیگر دنیای من نیست ؟!
اگر شخصی در یک کویر لم یزرع گیر افتاده باشد که آب و آبادانی در آن وجود نداشته باشد ، و دائما سرگردان حول خود بچرخد و از فرط تشنگی زمین را چنگ بزند. در این حال کسی پیدا شود و بگوید که در این صحرا ویرانه ای است که شاید ذره ای آب در آنجا پیدا شود ،ولی لانه جانورانی چون مارها و عقربها و کمینگاه درنده گانی چون گرگها و کفتارهاست ! آدرس و نشانی آن ویرانه را به قیمت جانش میخرد ، فقط آدرس را!
حال اگر شخص دیگری پیدا شود و بگوید : من تورا به جایی میبرم که ویرانه نیست جولانگاه گزندگان و درندگان هم نیست ، غذا و آب هم به اندازه کافی هست (کنگره 60) ، قیمتش هم به قیمت خویش نیست ، بلکه قیمتش گذشتن از خویش است (باید به تماشای ندیدن برسی بی بال به اوج پر کشیدن برسی / رازیست میان جاده و مرد سفر از خود بگذر تا به رسیدن برسی) آنگاه چه عکس العملی نشان میدهد؟
با نیم نگاهی به گذشته از خود میپرسم که آیا آن کویر لم یزرع دنیای من نبود؟ دنیایی که حتی ذره ای اعتدال هم در آن وجود نداشت یا گرم و سوزان بود و یا سرد و یخبندان...
با یادآوری گذشته و این تجربه ها باید بدانم که آن دنیا از بین نرفته ، بلکه من دنیای تازه ای را یافته ام و این دنیای تازه قوانین و حرمت دارد، احترام به این قوانین هر قدر بیشتر باشد تازگی های بیشتری را تجربه میکنم و اگر قوانین را زیر پا بگذارم در اولین دوران به بیرون از گردونه پرت خواهم شد!
در این دنیای تازه باید به زمین و آسمانش توجه کرد ، با نگاهی تازه... که فقط جویای علم است ، به قول استاد : زمین مهد است ، باز پروری است . پس باید توجه کرد و آسمان را دید. که خود آسمان می آموزد که ای انسان : می توانی مانند من سیاه باشی یا سفید ، روشن باشی یا تاریک ، میتوانی باران را به صورت رحمت بباری یا میتوانی به صورت عذاب و سیل جاری کنی ، ای انسان نتیجه بارش تو هم میتواند اشک شوق را به همراه داشته باشد و هم اشک شیون را ، زیرا انسان اختیار دارد و با همین اختیار میتواند پندار خود را مانند ابرهای باران زا بر فراز آسمان به پرواز در آورد و با گفتارش مانند باران بذرها را آبیاری کند تا جوانه ها نمایان شوند . آنگاه زمین و زمان،کائنات و آسمان میدانند که این جوانه ها و بذرها کردار من است
پس در اینجا مشخص میشود که از سخن به نقطه عمل حرکت کردن کار آسانی نیست ، هر چند که نوشتنش آسان و گفتنش آسانتر! ولی تنها چیزی که این دو کلمه را به هم وصل می
کند تا معنی پیدا کند حرکت است چون استاد می گوید : از سخن به نقطه عمل حرکت نمایید و برای حرکت از یک مبدا به یک مقصد بایستی با تفکر اولین قدم را برداشت، چه یک فرسنگ باشد و یا هزار فرسنگ.
باید بدانم که هیچ چیز بدون زحمت و به یکباره بدست نمی آید ، این دنیای تازه سختیها دارد ولی بسیار دلچسب است ! سختی این دنیا شیب تند مسیرش است .
به هر حال هر ارتقایی تلاش می خواهد حتی برای پرواز کردن هم اول باید زحمت کشید و درست راه رفتن را آموخت ، باید به عقربه های ساعت اجازه داد ، باید به خود فرصت داد و تکرار را مکرر تکرار کرد تا از نقطه تفکر به نقطه تحمل رسید .
و آن زمان است که با دست پر و بازوان پر توان و پاهای محکم چون ستون، و تکیه گاه ایمان راسخ، و به وسیله اسلحه حق میتوان فریاد زد : که من تسلیم هستم نه تسلیم خواسته های نفس بلکه تسلیم معمار و خالق نفس ، چون مرا خواسته ای نیست جز خواسته او...
پس اگر هدف من آن جایگاه است ، باید تفکر کنم که چه بذری را کاشته ام و خواسته یا نا خواسته ،آن را آبیاری کرده ام . این بذرها خطوط تقدیر مرا ترسیم می کنند ، پس بهتر است بدانم این خود من هستم که باعث تکامل و توقف خودم می شوم ! پس چرا بذرهای خوب را نکارم و صفتهای بد را تغییر ندهم، تا کارم در توقفگاه بعدی که خدا می داند کجاست ؟! و حتماً از ابعاد بعدی هم آگاهی ندارم ، راحتتر نشود و بتوانم سایبانهای بر افراشته را تجربه کنم .
پس آن کنیم که فرمان است.............
نویسنده : مسافر مجتبی خدا کرمی رهجوی استاد آقای وحید هاشمی