گفت و گویی داریم با دو کمک راهنمای جدید شعبه رباط کریم

1-سلام خودتون رو معرفی میکنید؟

سلام دوستان مجتبی هستم یک مسافر.

سلام دوستان مریم هستم یک هم سفر.

2-چطور با کنگره 60 آشنا شدید؟

مجتبی: برادرم آقا میلاد کنگره رو به من معرفی کرد.

3-چند وقته وارد کنگره شدید؟ یادتون هست چه تاریخی بود؟

مجتبی: حدودأ 2 سال و 11 ماه.

مریم: من دقیقأ یادمه 26/1/90 .

4-سفر اول براتون چطور گذشت؟

مجتبی: سفری سخت بود اما رها شدنی از دام اعتیاد، در کل میتونم بگم خوب.

مریم: با گذشت زمان چیزهای رو که نمی تونستم قبول کنم پذیرفتم و با راهنمایی های راهنمای عزیزم سفر خوبی رو گذروندیم.

5-مریم عزیز آیا مسافرتون تخریبهای زیادی داشت؟

شاید مسافرم در صور آشکار تخریبهای چندانی نداشت ولی در صور پنهانش بله تخریب داشت، قبل ورود به کنگره همیشه فکر میکردم ما هیچ مشکلی نداریم! ولی واقعآ مشکلات و ضدارزشهای بود که از کنارشون به راحتی عبور میکردم، بدون اینکه برای درست شدن این رفتارها ما تلاشی بکنیم.

6- در طول سفر اول و دوم آیا متوجه تغییرات مسافرتون میشدید؟

بله، واقعأ یک مصرف کننده در اکثر کارهایش تعادل ندارد، مسافر من هم به دلیل اینکه سفر خوبی داشت کم کم تغییراتش را می دیدم. شاید قبلأ به داشتن نظم و برنامه دادن به کارهایش اهمیت نمی دادم ولی در طول سفر توجهش به این دو مقوله بیشتر شد.

7- شما دو عزیز بزرگوار امروز سه شنبه 26/9/92 شال کمک راهنمایی دریافت کردید، میشه مقداری از حستون برامون بگید؟

مجتبی: شاید الان این حس رو نتونم به خوبی انتقال بدم، ولی احساس مسئولیت میکنم در قبال خودم و کمک راهنماهای دیگه! چون این جایگاه فقط مختص من نیست.

مریم جان شما بگید؟ فقط میتونم بگم خیلی خیلی حس خوبی دارم و امیدوارم بتونم لایقش باشم.

8- خانم مریم شما در جایگاه مرزبانی هم خدمت میکنید، جایگاه مرزبانی چگونه است؟

جایگاه بسیار خوبیه، شیرین و لذت بخش، در این جایگاه خیلی مسائل رو تجربه کردم که بر روی زندگیم تأثیر گذار بوده و بهم انرژی بخشیده.

9-آقای خداکرمی از این که در کنار هم سفرتون در حال خدمت هستید خرسندید؟

بله خیلی. خیلی خوشحالم که توفیق خدمت برای هردومون در یک جایگاه در یک روز اتفاق افتاده.

مریم جان شما بگید؟ امروز وقتی شال کمک راهنمایی رو در کنار مسافرم گرفتم خیلی خوشحال شدم و اینکه هر دو با هم، در کنار هم ، پیمان بستیم برام بسیار لذت بخش بود.

10- نگاهتون به خدمت چگونه است؟

مجتبی: هر خدمتی یک نوع آموزش است و انسان خدمت میکند در قبالش آموزش هم میگیرد و حال خوش هم به همراه دارد.

مریم: نگاهم به خدمت!!!! اینکه خودم آموزش بگیرم و تمام آن چیزهای که تجربه نکرده ام را تجربه کنم تا از آن ها انرژی بگیرم.

11-در اوایل ورودتون به کنگره این فکر رو میکردید که بتونید یک روزی کمک راهنما بشید؟

مجتبی: خیر، من فقط اومده بودم که به این سیستم بگم که اینجا هم نمی تواند به فرد مصرف کننده کمکی بکند و فکر میکردم یک مصرف کننده آدمی بی دست و پا است. چون خود من هیچ وقت قبول نداشتم که چیزی مصرف میکنم. من نامزد اعتیاد بودم.

مریم: من هم مثله مجتبی، نه هیچ وقت فکرشم نمیتونستم بکنم،چون من هفته های اول حال خوبی نداشتم و فقط کارم شده بود گریه کردن> فکر میکردم  که هنوز چند ماهی از زندگی مشترکمون نگذشته ما به پایان خط رسیدیم.

12- چه هدفی از کمک راهنما شدن دارید؟

مجتبی: آغازی دوباره برای آموزش گرفتن و کمک کردن به هم نوع خود یا به نوعی بتوانیم دین خود را بپردازیم ولی این سیستم هیچ نیازی به ما ندارد.

مریم: من هم همینی که مسافرم گفت. دوست دارم خدمت کنم و آموزش بگیرم. و کسانی که یک روزی مثله خود من که حالم خراب بود و ناامید بودم بتونم امیدواری بدم.

13- چه حرفی برای تازه واردین دارین؟

مجتبی: فقط میتونم بگم وقتی میای به کنگره و حرکتت رو آغاز کردی حرکت درست داشته باش.

مریم: دوست دارم بگم تازه وارد عزیز صبر داشته باش و در صبرت بی صبری نکن. حرف منو با تحمل اشتباه نگیر! تحمل باری بر روی دوشه ولی صبر خودش به تنهای لذت بخشه.

14- نام کمک راهنمایی شما دو عزیز؟

مجتبی: جناب آقای وحید هاشمی.

مریم: سرکار خانم زهرا ضابطی.

15- نظرتون راجب این چند کلمه چیه؟رهجو،کمک راهنما،لژیون؟

 مجتبی: رهجو: ره گم کرده.   کمک راهنما:چراغ راه.   لژیون:حلقه آموزش.

مریم: رهجو: یک نام برای من.   کمک راهنما:عشق و محبت.   لژیون: پیوند محبت.

16-حرف آخر؟

مجتبی: کنگره 60 مکانی هستش که اگر کسی بهش ایمان داشته باشه ، ایمانی که ابتدا و انتهای آن یک رنگ باشه. مثله همان شیری که در وادی 13 گفته شده هیچ وقت طعمش عوض نمیشه. و این ایمان تداوم داشته باشد، ایمان به خودم  و ایمان به خدا، به آن رهبر یا کمک راهنما و ایمان به جناب آقای مهندس.و ممنون از شما

مریم: امیدوارم همه بتونیم خدمتگزار خوبی در کنگره 60 باشیم.

برای آقای مجتبی خداکرمی و خانم مریم عزیز آرزوی روزهای روز افزون داریم،موفق باشید

مصاحبه گر: همسفر فرزانه