موضوع : زياده خواهي

هر انساني  در زندگي خود، يك سري خواسته ها و آرزوهايي دارد . بعضي ها در پي اين آرزوها  حركت و تلاش  مي نمايند و به آنها مي رسند و بعضي ها  هم فقط آن را در ذهن خود مي پردازند  .

آنهايي كه به  خواسته هاي خود مي رسند پس از مدتي آن چيزي كه به دست آورده اند  برايشان  كمرنگ  مي شود و در صدد تلاش  براي چيزي بهتر و به عبارتي با ارزش تر بر مي آيند  ، مانند شخصي كه آرزوي داشتن يك پرايد  را دارد  پس برای رسيدن به آن درحال تلاش است  كه ماشين بهتري  را بخرد و مي توان هزاران مثال آورد  كه همه يكي از خصوصيات انسان را به نمايش  مي گذارد و آن هم زياده خواهي انسان است . البته  قصد  من زياده خواهي  انسان در جهت مثبت است  مثل داشتن خانه اي بزرگ و زيباتر و زياده خواهي انسان  در جهت منفي مورد بحث ما فعلا نيست . اين وي‍‍‍ژگي زياده خواهي  گويي در فطرت هر انساني  نهاده شده است . براي برخورداري  از ماديات و در رفاه بودن انسان بايد هميشه در تلاش باشد . كسي هم  كه تاريكي ها را تجربه كرده  و سوختن  خود واطرافيان را در اعماق جهنم اعتياد  با تمام وجود لمس كرده او نيز بايد براي بيرون آمدن هميشه  در تلاش باشد . زماني كه از اعتياد بیرون آمدم و رهايي ام  را گرفتم چه  اتفاقي  مي افتد ؟ و نيروي منفي مرا به كدامين جهت سوق مي دهد؟  كه زياده خواهي ام در كنگره 60 رو به زوال  مي گرايد  .چرا مي خواهم در سفر دوم در نزول به سر ببرم .  چرا حس زياده  خواهي من ، كمك راهنمايي ،‌ مرزباني ،‌نگهباني  و دركل  خدمت كردن را نمي طلبد .  مگر من حال  خوش رهايي  را حس نكرده ام  چرا زياده خواهي  مادي را به زيادي معنوي  ترجيچ مي دهم ؟ مگر ايمان  ندارم  كه هرپله  خدمت در كنگره 60 كه من  طي كنم خط حال خوشي است روبه بالا.  اين ها را مي دانم و يا شايد  فكر مي كنم  كه نمي دانم ... ولي اين جمله را از ياد برده ام كه نيروي بازدارنده  به زيباترين  شكل ممكن وارد افكار و انديشه انسان مي شود و  زياده خواهي  در ماديات كه هيچ بقايي  ندارد را در من تبديل به آتشفشاني  مي كند و زياده خواهي  مرا در معنويات و در كل خدمت كردن را به شرري از آتش كوچكي كه رو به خاموشي است تبديل مي كند...

مسافر ميلاد خداكرمي