به نام ایزد دانا

من تو را بالاتر از پاکی ها و رفیع تر از  قله های با صلابت  صبر واستقامت می بینم . در گذشته افیون و نیروهای تحت فرمان اهریمن در تک تک یاخته هایم خزیده بودند و فرمان فکر و جسم  در اختیار آنها  بود. می شنیدم که گفتند  چرا اینقدر سیاه و لاغر شده ؟ می گفتی بنده خدا کارش سنگینه ! می گفتند  چرا اینقدر عرق می کنه !؟ می گفتی  قند خود دارد ! گفتند مطمئنی  چیزی نمی کشه؟ گفتی این ... سیگار هم به زور می کشد !!!

و صدها زخم گفتنی را  به تنت زدند و تو گفتی  اشتباه می کنید !  چرا؟ چون معنی عشق و دوست داشتن  در تو متجلی  می شود . چرا سوختی ، و پر نزدی چرا ماندی  ودم نزدی... ؟! چرا افتادی و پا نزدی ... ؟!  می دانم  زیرا او می خواست  تو بمانی و بسوزی و بیفتی تا نام زیبای همسفر  را در وجود پر مهر تو جاودانه  حک نماید . تا این نام  به تو توان حرکت  از سکون  به سوی کرانه  بی کران  عشق بدهد. آری ای عزیز تو ماندی تا من بمانم تو ساختی تا من ویران نشوم . خدا گفته  هرچی سختی بیشتر  پاداش بیشتر همراه خواهد آورد و اینک پاداش ما این است که  به صلابت و پایداری  یکدیگر  قدم برمی داریم  و  من  ، تو را دارم و تو مرا . و ما راهی  را داریم که امواجش  مانند انوار  طلایی بر زمین فرود می آید  واین انوار با انوار نهفته  در درونمان که اندکی از آن  را یافته ایم  ممزوج می شوند تا از شرابی که نوشیده ایم  در این مسیر به دیگران  هم بدهیم  تا آنان نیز بدانند ما در اوج نیازمندی  بی نیازیم و در سخت ترین  لحظات زندگی شاد هستیم چون یکدیگر را پس از  سال ها یافته ایم ....

 

بعد از نوشتن  همه اش این  سوال  ذهن  من را درگیر  کرده بود  حالا می خواهم  مطرح کنم و هرکدام  از ما  صادقانه در درونمان  جوابش را بدهیم . آیا اگر من پی ببرم که همسرم  اعتیاد  به مواد مخدر  دارد آیا  طلاقش می دهم یا مثل او  پا به پایش  می آیم تا او درمان شود .... ؟؟!!

تقدیم به  همسفرهای خوب و با وفایمان.

مسافر میلاد خداکرمی