ساعت زمان

باید دید ورفت ،بود واحساس کرد وفهمید که زمان مرا صدا می کند ،صدایی به وسعت بودن به وسعت زیستن ،وهمانا بیداد می کند.

عقربه های زمان ورشکارند وکوشا وهیچ گاه خسته نمی شوند ودوندگاه ماهری هستند که بزرگترین مدال ها را نصیب خود کرده اند ومن .....

هستند کسانی که می دوند ومی دوند ونمی خواهند از قافله زمان عقب بمانند

می دانی چرا ؟

چون باری ندارند ،انسان برای دویدن باید سبک باشد هر چقدر وزنش متعادل باشد شانس بردنش زیاد ،زیاد وزیاد می شود

اما من .....

ای کاش در زمان گم نشوم وباور کنم هستم وجسم وحانم زنده اند .باید باور کنم خود را ،وجود خود را ،جهان خود را وبودن ونبودن را و.....

باید باور کنم تا بتوانم حرکت کنم وسبک شوم

می دانم ،اگر بخواهم واجازه حرکت به خود بدهم عقربه های ساعت درون من نیز چیزی می شود از جنس نور ،امید ، خواستن ،تلاش ،موفقیت و...آنقدر عقربه دارم که هیچ وقت تمام نشوم وهمیشه درحرکت باشم وجاری باشم.

همه اینها شروع تازه ایست در خود ومن این راخوب می دانم وچقدر عجیب است این احساس من که ،حس می کنم حتی می توانم کوه را جابه جا کنم.

از زندگی وگذر زمان نمی ترسم وازلحظه به لحظه وثانیه ثانیه زمان سعی می کنم به درستی استفاده کنم ومی دانم ساعت زمان وکائنات هم اگر بخواهم مرا یاری می کنند وبا من کنار می آیند.

آری : عقربه های درون من امید وتلاش وحرکت وخودباوری و...می باشند که من را به جلو هدایت می کنندودرمسیر همراهم هستند وکمک می کنند که به عقب برنگردم وهمچنان به جلو حرکت کنم وباور کنم راه ومسیر حرکتم را .

چرا که ؟

باور نکنم می ایستم ،آنوقت دنیا برای من می ایستد.

آری ،می خواهم تمام نشوم وجاری باشم چون رود.

آری درست فهمیدی مهربان ،ساعت زمان ما باید ازجنس ایمان باشد که راه به عقب نداشته وزمان به خوبی سپری شود ومن امیدوارم ساعت های عمرمان پربها باشند وارزشمند چون ما برای تک تک لحظات بهایی داده ایم.

همسفرطاهره شجاعی

لژیون خانم پورباباگل