وسعت ملک لا مکان

دل هر ذره  بشکافی  افتابیش در میان بینی     از مضیغ جهات در گذری و سعت ملک لامکان بینی

گاهی  اوقات برداشت و ادراک مفاهیم یک شعر با عقل جزئی انسان را به وادی هایی می کشاند که وقتی پشت سرخود را نگاه  می کنیم بیراهه ای را می بینم  که به خیال واهی بهترین راه بوده است . بیشتر اوقات می خواهیم هر چه زودتر به مجهولات بُعد خودمان  پی ببریم و بدانیم نیستی کجاست ؟! ملک لامکان  چند طبقه است؟! آیا آسانسور و پکیج دارد؟! پارکینگ چطور؟! و....  گاهی اوقات فکر می کنیم  حتما باید از آسمان و ابرها خود را عبور دهیم تا بتوانیم وسعت ملک لامکان را نظاره  کنیم . در این بیت زیبا از ذره ، سخن به میان آورده شده است ، یعنی با ادراک ، برداشت و احساس از فلسفه وجودی یک  ذره و شکافتن  هسته و بخارات بی انتهای  صور پنهان  هر موجودیتی به  جهان مملو از بی کرانی  می رسیم که  دهان قاصر می ماند از بیان سر و راز آفرینش  یک ذره از ذرات هستی . وقتی که بدانیم  خود ما مرکز هستی  هستیم  ، دیگر اسیر جهات شرق ، غرب ، شمال و جنوب  ، به دنبال ملک لامکان قفس برای خود نمی سازیم . شکافتن یک سلول از میلیاردها سلول وجودمان که  آن را می بینیم یعنی :  دروازه ورود به  ملک لامکان ، یعنی یافتن  مجهولات فراوان ، یعنی دیدن شگفت انگیزیهایی از بی کران.

نویسنده : میلاد خداکرمی